روزهای امیر مهدی

پسر قشنگم مست و ملنگم
دلم برا ادا هات تنگ شده وقتی میخوابی خیلی ناز میخوابی تقریبا بیشتر روز رو خوابی و شبها کمتر میخوابی شیطون شدی میخوای اذیت کنی وقتی گشنت میشه که بلوا راه میندازی و وقتی میخوای شیر بخوری با حرص شروع میکنی به شیر خوردن وای که عاشق این حرکتت هستم که با حرص شیر میخوری فقط من چشمات میبینم که چه جوری گرد میکنی هر وقت میخوام این حرکتت رونشون کسی بدم آروم میشی و دیگه این کار نمیکنی 
عزیزم پنج شنبه با بابایی رفتیم درمونگاه اونجا قد و وزنتو گرفتن خانم دکتر هم معاینت کرد و هزار ماشاله همه چیت خوب بود فقط خیلی اسرار داشتن که شیر خودمو بهت بدم هر چقدر هم توضیح دادم که من تا ساعت 4 سرکارم بی فایده بود این هفته من تونستم سه روز مرخصی بگیرم و این مدت رو پیشت باشم و حسابی کیف کنم روز سه شنبه عصر مدیرمون زنگ زد و گفت فردا و شنبه و یکشنبه سر کار نیا و مامانم اومد دنبالمون رفتیم خونه بابایی من و تا روز یکشنبه عصر اونجا بودیم روز اول یکمی دل درد داشتی ولی روز دوم خوب شدی یکشنبه عصر دوباره برگشتیم خونه مامان بابایی و متاسفانه صبح دوشنبه من سر کارم اومدم وای که چقدر وقتی میام سرکار دلم برات تنگ میشه عزیزم
من و بابایی هم رفتیم خرید و یه دستبند برات گرفتیم و بابایی داد که روش اسم خوشگلتو بنویسن . راستی مامانی یادم رفته بود بند نافت هم روز ششم یا پنج بود که جدا شد
خاله زهره هم برات یه دست لباس گرفته که ایشاله بعد از اینکه چهل روزت تموم شد تنت میکنم و مامان زندایی بابایی هم برات لباسایی گرفته که قراره برات بفرسته
قربون چشمای خوشگلت بشم که دائم جلو چشامه تا چهار ساعت دیگه هم باید تحمل کنم بعد میام پیشت
اینم عکس مدل خوابیدنت


الهی من فدات بشم که چه شیرین میشی وقتی میخوابی





روزهای امیر مهدی 







